|
كاش بین ساكنان شهر عشق ردپای خویش را پیدا كنیم ! + نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388 0:36 توسط آزیتا |
به يك ديگر مي رسيم
حتي اگر ديوار چين بين دست هايمان باشد... + نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388 22:6 توسط رزیتا |
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید
+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 13:51 توسط آزیتا |
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام + نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 12:16 توسط رزیتا |
عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اويختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یاساختن عشق یعنی زندگی را باختن + نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387 19:47 توسط رزیتا |
دو تا آدم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم می شن از عشق هم آب می شن ... تا شاید وسط رودخونه به هم برسن
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387 20:47 توسط رزیتا |
خدا از تو آن چیزی را می رباید که تو را از او ربوده است
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387 1:50 توسط آزیتا |
قلبم را مومیایی خواهم کرد! تا از عشق ابدیتی بسازم. تا در تاریخ... ماندگار شوی!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387 1:16 توسط آزیتا |
تقدیم به بهترین خواهر روی زمین میترا گلی تا همیشه عاشقتیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 1:7 توسط آزیتا |
او گفت خاطرت هست به تو نگاه کردم
آن شب به خاطر تو کلی گناه کردم گفتم چطور زیبا چیزی شده مگر؟گفت قدری شبیه اویی من اشتباه کردم + نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 1:19 توسط آزیتا |
|
| ||||||